به گزارش پایگاه خبری مساوات، به بهانه سالگرد قیام ۲۹ بهمن تبریز، همسر شهید سیدحسن جدیری گلابی در دیداری صمیمی با بانوان خبرنگار از قصههای فراق خود با این شهید سخن گفت.
شفیقه که اکنون زنی میانسال است، وقتی از عشق کوتاهمدت خود به جوانی متعهد و مسئولیتپذیر حرف میزند، صدایش میلرزد. “۱۶ سال بیشتر نداشتم که به طور کاملا سنتی به عقد پسری ۲۶ ساله درآمدم. بعد از عقد چنان مهرش به دلم نشست که اگر روزی زنگ نمیزد بیتاب میشدم”.
ادامه میدهد: “سیدحسن متولد ۱۳۳۰، جوانی پخته، متعهد و مسئولیتپذیر بود که هیچوقت از کارهای سیاسیاش حرفی نمیزد اما بعدها فهمیدم مخفیانه اعلامیه چاپ میکردند. در مسافرخانهای که داشتند، مشغول به کار بود. هر روز بعد از اینکه کارهای مسافرخانه تمام میشد به خانهمان زنگ میزد. ۲۹ بهمن، هر چقدر به انتظار نشستم زنگ نزد. پریشان بودم اما از روی نجابت و حیا صدایم را در نمیآوردم. از بیرون صدای گلوله میآمد، همسایهها میگفتند بانکها را آتش زدهاند، در مرکز شهر تیراندازی شده است! نگران بودم، بالاخره دلم تاب نیاورد و به مسافرخانه زنگ زدم، سراغش را گرفتم گفتند مثل اینکه در درگیری بازار زخمی شده و به بیمارستان آذر (شفای امروزی) بردهاند”.
شفیقه؛ یار و همدم شهید اضافه میکند: “داغون و پریشان بودم شماره بیمارستان را پیدا کردم و تماس گرفتم تا جویای احوالش شوم. گفتند خون زیادی رفته بود و نتوانستیم کاری برایش بکنیم…
مات و مبهوت بودم. آرزوهایم با خاک یکسان شد. همان روز خانوادهاش مخفیانه شام غریبان برگزار کردند”.
میگوید: “هنوز هم وقتی بهمن ماه شروع میشود دست و پایم را گم میکنم و داغ دلم تازه میشود. ته دلم سنگینی غصهای را حس میکنم که نتوانستم با صدای بلند و هایهای برای عشقی که بیخبر رفت، گریه و زاری کنم. سیدحسن رفت… و فقط چندین عکس دو نفره یادگاری گذاشت، عکسهایی که پنهان و به دور از چشم همه نگه داشتم و سنگ صبورم شدند”.