مساوات- علی آقایاری: دوشنبه، دهم دیماه ۱۲۹۰ شمسی، مصادف با عاشورای حسینی ۱۳۳۰ قمری یکی از اندوهبارترین روزهای تاریخ تبریز در ایام مشروطه است. این روز علاوه بر عزاداریهای سنتی، شاهد حرکت عظیم و هولناک روسها بود.
حدود ۶۰۰ نفر از سالدات و قزاقان روس سربازخانه را به تصرف خود درآوردند. شایع شد که قرار است سرکردگان مشروطه را در آنجا به دار بکشند. روسها در کنار درختی، دو تیر بلند ستونوار برپا کردند و یک تیر افقی بر آن میخکوب کرده و ریسمانها را از آن آویختند. این چوبه دار را با پارچههای سهرنگ بیرق روس تزیین کردند تا جشن پیروزی خود را به نمایش بگذارند.
یک ساعت به ظهر مانده، چهار ستون در چهار گوشه سربازخانه نصب شد و قزاقان بر پشت بامها مستقر شدند. جمعی از مردم شهر با سکوت و سرافکندگی در مقابل سربازخانه گرد آمدند.
پس از ظهر، دو ارابه باربری روسی از راه باغ شمال ظاهر شد که حامل ۹ تن از دستگیرشدگان بودند: ثقهالاسلام، شیخ سلیم، آقا کریم (برادر شیخ سلیم)، ضیاءالعلما، محمدقلیخان (دایی ضیاءالعلما)، صادقالملک، آقا محمدابراهیم قفقایچی، حسن (پسر ۱۸ ساله علی مسیو) و قدیر (پسر ۱۶ ساله علی مسیو)
ارابهها وارد سربازخانه شدند و درها بسته شد. سه ایرانی از بدخواهان مشروطه به نامهای مختار علاف از اهالی باغمیشه، کریم از محله سرخاب و اسماعیل سفیدگر از محله دوهچی برای اجرای نقش دژخیمی در آنجا حاضر بودند. به دستور روسها، این سه نفر رختهای دستگیرشدگان را دریدند و جز پیراهن و زیرشلواری، همه را از تنشان بیرون کشیدند. در این میان، وقتی شیخ سلیم مقاومت کرد، کریم سرخابی با قمه بازوی او را زخمی ساخت.
▪️دلگرمی در برابر مرگ
ثقهالاسلام با سخنان خود به دیگران دلداری میداد و میکوشید هراسشان را کم کند. او به شیخ سلیم گفت: «ما را چه بهتر از این که در چنین روزی در دست دشمنان دین کشته شویم.» او به حسن نیز دلداری داد و فرمود: «رنج ما دو دقیقه بیش نیست، پس از آن به یکباره خوش و آسوده خواهیم بود.»
اعدامها به ترتیب زیر انجام شد:
۱. شیخ سلیم: پیش از سخن گفتن، از سوی افسر روسی سیلی خورد و خاموش شد و به دار آویخته شد.
۲. ثقهالاسلام: بیپروا دو رکعت نماز خواند و سپس بالای کرسی رفت.
۳. ضیاءالعلما: با جوانی، از مرگ میگریخت و با افسر روسی شروع به صحبت کرد تا گناهشان را بپرسد. دژخیمان دستانش را از پشت بستند و او را به زور بر کرسی نشاندند.
۴. صادقالملک
۵. آقا محمدابراهیم: با پای خود بالای کرسی رفت.
۶. دایی ضیاءالعلما (پیرمرد)
۷. حسن: جوان دلاور، با صدای بلند فریاد زد: «زنده باد ایران، زنده باد مشروطه!»
۸. غدیر: پسر ۱۶ ساله، آخرین کسی بود که به دار کشیده شد.
همچنین، آقا کریم؛ برادر شیخ سلیم بعد از مراسم اعدام، توسط روس ها آزاد شد تا عدالت محاکمه روسی نشان داده شود.
روسها برای به نهایت رساندن بیرحمی، چشمان قربانیان را نبستند و بهجای آنکه پس از اعدام سریع کار را تمام کنند، طوری ریسمانها را انداختند که بیشترشان تا دقایقی در شکنجه جان کندن باقی ماندند. برادر را در برابر چشم برادر به دار کشیدند.
احمد کسروی چه زیبا نوشته است در این خصوص: «هنگامه دلگداز بس سختی میبود یک دسته مردان غیرتمندی را دشمنان بیگانه در شهر خودشان به گناه آزادیخواهی به دار میکشیدند و کسی نبود به داد ایشان رسد. مرگ سیاه یک سو و غم درماندگی کشور یک سو، خدا میداند چه دل سوختهای در آن ساعت میداشتند.»




















