مساوات- سیدجواد کاظمی: شورای احزاب و گروههای سیاسی، در ذات خود، باید آیینه اراده جمعی و بازتابدهنده مطالبات شهروندانی باشد که اندیشه سیاسی خویش را از مسیر احزاب همسو و مورد اعتمادشان پیگیری میکنند. اما آنچه امروز در برخی از این مجامع مشاهده میشود، فاصلهای معنادار با این رسالت بنیادین دارد.
آنجا که منافع فردی، حلقههای محدود قدرت، شهرتطلبی و سهمخواهی، جایگزین خرد جمعی و رقابت سالم سیاسی میشود، دیگر نمیتوان از «نمایندگی افکار عمومی» سخن گفت؛ بلکه باید از مصادره سرمایه اجتماعی به سود اقلیتی محدود سخن راند.
نتیجه چنین رویکردی نیز روشن است؛ کاهش سرمایه انسانی، ریزش نیروهای فکری، دلسردی بدنه اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی. بسیاری از کنشگران، نه از یک جریان فکری رویگردان میشوند و نه از آرمانهای سیاسی خود عبور میکنند؛ آنان از فضای قیممآبانه، نگاه از بالا، انحصارطلبی و نفعپروری فاصله میگیرند؛ مؤلفههایی که با روح مشارکت، تحزب و کار جمعی در تعارض آشکار است.
این آسیب، زمانی عمیقتر میشود که برخی احزاب، بهجای آنکه بر بدنهای واقعی از اعضا، اندیشه و کنش سیاسی استوار باشند، عملاً به تشکلهایی محدود با یک یا دو عضو مؤثر، یا به مجموعههایی متشکل از خویشاوندان، بستگان و شرکای تجاری فروکاسته شوند. در چنین وضعیتی، آنچه به نام «حزب» معرفی میشود، بیش از آنکه نماینده یک جریان اجتماعی باشد، بازتابدهنده منافع یک جمع محدود است؛ و طبیعی است که چنین ساختاری، نه از ظرفیت نمایندگی افکار عمومی برخوردار خواهد بود و نه از مشروعیت لازم برای سخن گفتن به نام یک جریان سیاسی.
جریانی که نقد درونگفتمانی را برنتابد، گردش نخبگان را محدود کند و تصمیمسازی را در انحصار معدودی از افراد نگه دارد، دیر یا زود با فرسایش سرمایه اجتماعی و افول اثرگذاری سیاسی روبهرو خواهد شد.
نمایندگی یک جریان سیاسی، نه با عناوین و تریبونها، بلکه با اعتماد عمومی، مشارکت واقعی اعضا، گردش نخبگان و پایبندی به قواعد مردمسالارانه معنا پیدا میکند. هر ساختاری که این اصول را نادیده بگیرد، هرچند در ظاهر مدعی نمایندگی باشد، در عمل از پشتوانه اجتماعی و مشروعیت سیاسی تهی خواهد شد.
تاریخ سیاست بارها این حقیقت را به اثبات رسانده است که هیچ جریان سیاسی با انحصار، خانوادگیسازی تشکیلات، ترجیح روابط شخصی بر شایستگی و حذف سرمایههای انسانی، به آیندهای پایدار دست نیافته است. تشکیلاتی که بر مدار افراد بچرخد، نه بر مدار اندیشه، دیر یا زود از «جبهه سیاسی» به «حلقهای بسته» فروکاسته میشود؛ حلقهای که شاید منافع اعضای خود را تأمین کند، اما هرگز نمیتواند نماینده یک جریان اجتماعی باشد.
مشروعیت سیاسی، نه از تعداد تریبونها، بلکه از وسعت اعتماد عمومی زاده میشود.


















