به گزارش پایگاه خبری مساوات، بارش رحمت الهی، امروز میهمان قدمهای خسته و استوار شهر تبریز شده است. شهری که خاطرات بسیاری از ایستادگی مردمش دربرابر ظلم و جور در سینه دارد.
آسمان روشن و نمناک در بالای میدان ساعت تبریز، پرچم سه رنگ ایران را در آغوش گرفته و نوید روزهای روشن را میدهد.
گامهای استوار دختران انقلابی در خیابان منتهی به میدان ساعت، تلالوی زیبایی از رشادت و غیرت بانوان دیار آذربایجان را به رخ میکشد، دخترانی که زیر بارش باران، همچنان پرچم ایران را در دست گرفته و به سمت محل تجمع میآیند.
دختر کوچکی که شاید به زور هفت سالش میشود، چتر صورتی رنگی را با دست کوچکش نگه داشته است، گویا که در عالم کودکانه خود درحال رژه رفتن در لشکر دختران انقلابی است.
امروز مادران در کنار دختران به میدان آمدهاند. برخی چتر به دست دارند و برخی زیر باران خیس شدهاند و ابایی از آن ندارند.
پیش از آغاز مراسم، هرکسی که پا به میدان میگذارد، در گوشهای به انتظار میایستد. پرچمها، پلاکاردها و تصاویر در دست دختران نگه داشته شده و همزمان با شنیدن صدای آهنگهای حماسی از بلندگوی تعبیه شده، آنها را به بلند کرده و میگردانند.
اندکی بعد، بانویی پشت میکروفون میرود و با صدای باصلابت خود، شعارها را میگوید و بانوان و دختران حاضر نیز کوبنده آنها را تکرار میکنند.
«مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا، آذربایجان جانباز خامنهایدن آیریلماز، لبیک یا خامنهای، لبیک یا حسین، بیز اولماغا حاضریخ خامنهای سربازییخ»
دخترکی با کاپشن و شال صورتی در کناری ایستاده و چشمان عسلیاش را به سمت جایگاه خیره کرده و با هر بار شعار، مشت خود را رو به آسمان میگیرد.
از او میپرسم، چقدر از ته دل شعار میدهی؟ جواب میدهد: من امروز با مادرم آمدهام تا نشان بدهیم دختران ایران هم مدافع حضرت آقا هستند.
سردت نیست؟ برای چه زیر باران آمدهای؟ ادامه میدهد: نه اصلا. خیلی هم هوا خوب است. مگر سربازان کشورمان که دارند برای ما میجنگند، سردشان میشود؟ ما الان حداقل کاری که از دستمان برمیآید انجام میدهیم.
حداقل کارتان چیست؟ با همان سر و زبان شیرین میگوید: حداقل میتوانیم به خیابان بیاییم تا به ترامپ نشان بدهیم ما بچههای ایران از نیروهای مسلحمان حمایت میکنیم.
«خیلی خب دیگر سرم را زیر گرم نکن، بگذار کار خودم را انجام بدهم» این را میگوید و دوباره با جمعیت همراه میشود.
دختر دیگری با چادر بر سر و بدون چتر کنار مادر و برادر کوچکش ایستاده و به رغم اینکه تمام لباسهایش خیس شدهاند اما از جایش تکان نمیخورد و پرچم را در دستش تکان میدهد.
به سراغش میروم و میپرسم: زیر باران خیس شدهاید، چرا همچنان هستید؟ با لبخند ملیحی جواب میدهد: زیر باران که سهل است، زیر آتش و بمب هم همچنان خواهیم بود.
این اعتقاد و ایستادگی برای چیست؟ میگوید: همه ما سرباز ولایت هستیم. امروز میدان نبرد به ما نیاز دارد، شاید اسلحه واقعی را نتوانیم نداشته باشیم ولی همین مشتهای گره خورده، اسلحه زنان دلیر این کشور است که نشان بدهند کنار ولایت و سربازان کشورمان در جنگ با دشمن هستند.
او ادامه میدهد: دشمنان فکر نکنند که مردم ایران، ضعیف و به راحتی تسلیم میشوند، این مردم هیچگاه از بودم در صحنه نبرد خسته نشده و تا پای جان پای ولایت و رهبر خواهند بود. رهبرمان را شهید کردند ولی خدشهای بر اعتقاد و باور مردم وارد نشد و امروز مقتدی جدیدی داریم که با صورت و سیرت رهبر شهیدمان، هدایت امت اسلام را به دست گرفته است.
گروه سرودی از دختران انقلابی سیدعلی به روی سن میرود و اجرای زیبایی را در معرض نمایش قرار میدهند و در ادامه یکی از فرزندان شهید و یکی از همسران شهید، سخنان آتشینی نثار دشمنان و بدخواهان ایران و اسلام میکنند.
این خاک و این سرزمین همیشه به داشتن مردم باتعصب و باغیرتش که تا پای جان بر سر آرمانها و باورهای خود ایستادهاند، بالیده و امروز شیرزنان دیار آذربایجان در اجتماع دختران سیدعلی در تبریز بار دیگر بر آن صحه گذاشتند.


















