مساوات _ سعید نیازی: در فضای پرتنش کنونی، هرگونه تحلیل تاریخی یا سیاسی که با مفاهیم دینی گره میخورد، بلافاصله با چالشهای تفسیری و اتهامات کلامی مواجه میشود. اظهارات اخیر یعقوب صدیق جمالی، کارگردان تبریزی، درباره شخصیت بابک خرمدین و امام رضا علیهالسلام، دقیقاً در همین نقطه از برخورد قرار گرفته است. آقای صدیق جمالی با طرح این پرسش که «چرا ایستادگی امام رضا علیهالسلام در برابر خلفای عباسی را حقانیت و ایستادگی بابک خرمدین را اسلامستیزی میدانید؟»، موجی از واکنشها را برانگیخته است.
نخستین گام در تبیین این دیدگاه، بازشناسی یک سوءتفاهم بنیادی است: اتهام «برابریانگاری شخصیتها».
مخالفان سخن آقای صدیق جمالی، چنین برداشت کردهاند که او با مقایسهی امام رضا علیهالسلام و بابک خرمدین، سعی در برابر دانستن دو مقام وجودی و کلامی دارد. اما از منظر مبانی کلامی شیعه، این نوع مقایسه از همان ابتدا «باطل» است. بر اساس مبانی کلامی شیعه، امام رضا علیهالسلام دارای مقام عصمت، علم لدنی و مرتبهای از ولایت است که هرگونه قیاس او با بشر عادی، ناشی از عدم توجه به جایگاه الهی معصوم خواهد بود. عصمت، کیفیت عمل را از سنخ دیگری میکند و ارتقا میدهد.
بنابراین، اگر مقصود جناب آقای صدیق جمالی، برابر دانستن «مرتبه و مقام» این دو شخصیت باشد، سخن او از منظر کلامی مردود و بیاعتبار است؛ اما قرائن حالیه و مقاله نشان میدهد که حقیقت ماجرا، غیر از این تقابل مقامات است.
نکته کلیدی و زیربنایی در استدلال آقای صدیق جمالی، تمرکز بر «جنس عمل» است، نه «مرتبه و کیفیت» آن. در منطق و فلسفه، میتوان دو امر را از نظر «جنس» با هم مقایسه کرد، حتی اگر در «مرتبه» آن دو امر، تفاوتهای بیشماری با هم داشته باشند. در اینجا، موضوع مقایسه، «مبارزه با ظلم بنیعباس» است. هر دو شخصیت، در این روایت معتبر تاریخی، در جبهه مقابله با قدرت مستبد خلافت عباسی قرار گرفتهاند؛ هر دو، بنیعباس را جبهه ظلم میدانند و هر دو با خلفای آن دوران مبارزه کردهاند.
به نظر میرسد آقای صدیق جمالی میخواهد بگوید اگر «مبارزه با ظلم و ظالم» در مرتبه فعلی فارغ از شخصیت فاعل، ارزش است، چرا وقتی این مبارزه در قالب شخصیتهای دینی (مانند امام رضا علیهالسلام) رخ میدهد، آن را ستایش میکنیم، اما وقتی در قالب شخصیتهای قومی (مانند بابک خرمدین) تجلی مییابد، آن را به اسلامستیزی تقلیل میدهیم؟
در واقع، این یک مقایسهی «مرتبهای» نیست، بلکه یک مقایسهی «ماهوی» است. ما میتوانیم بگوییم «جنس مبارزه با ظلم و ظالم» در هر دو مورد، حسن فعلی دارد، هرچند که «مرتبه و کیفیت حقیقت» متفاوت است. تقلیل دادن این بحث به چالشهای مذهبی، در حالی که موضوع اصلی «ماهیت ایستادگی در برابر ظلم» است، نوعی خروج از مسیر تحلیل درست است.
بنابراین، برخورد با این سخن باید از دریچهی دقت منطقی صورت گیرد: آیا مقایسهی دو کنش از نظر «جنس عمل»، لزوماً به معنای برابر دانستن «شخصیت» دو نفر است؟ پاسخ به این پرسش، سوءتفاهم را برطرف میکند.
در حقیقت پرسش اصلی آقای صدیق جمالی، نه بر سر «کیستی مبارز»، بلکه بر سر «جنس مبارزه» است. او میخواهد شکافی را در منطق دوگانگی برخورد با موضوعات واحد نشان دهد. آقای صدیق جمالی بر «جنس عمل» تمرکز کرده است؛ جایی که دو کنش، از نظر ماهوی و در برابر یک جبهه واحد، همسنج میشوند.
موضوع مقایسه، «مبارزه با ظلم بنیعباس» است. هر دو شخصیت، در این روایت، در برابر جبههای مستبد خلافت ایستادهاند؛ هر دو، بنیعباس را عامل ظلم میبینند و هر دو، با خلق آن دوران در تقابلاند.
در اینجا ما با یک تقابل میان «مرتبه» و «جنس» روبهرو هستیم. ما میتوانیم از نظر «جنس» دو چیز را همسنخ بدانیم، حتی اگر در «مرتبه»، یکی از زمین تا آسمان با دیگری فاصله داشته باشد. مقایسهی دو عمل از نظر «جنس مبارزه با ظلم»، نه تنها از نظر منطقی ایرادی ندارد، بلکه برای درک ماهیت تاریخی ضروری است. آیا اشکال در این است که بگوییم «جنس ایستادگی در برابر بنیعباس» در هر دو مورد یکی است؟ یا اشکال در این است که ما به دلیل گیر دادن به «نام شخصیتها»، از درک «ماهیت تقابل با ظلم» باز میمانیم؟


















