مساوات – علی آقایاری: آذربایجان مهمترین ایالت ایران و تبریز، دارالسلطنه و ولیعهدنشین بود. این شهر پرجمعیت، با محلات پرشماری مانند سرخاب، ششگلان، نوبر، امیرخیز، خیابان، دوه چی، اهراب، چرنداب، لیلاوا، نوبر، کوچه باغ، قره آغاج، حکمآباد، قراملک، ویجویه، باغمیشه و … نه تنها مرکز سیاسی که کانون اقتصادی کشور نیز به شمار میرفت. این موقعیت جغرافیایی ویژه، آذربایجان را به پلی برای ارتباط با روسیه، عثمانی و از طریق آنان با اروپا تبدیل کرده بود. این شرایط، زمینهساز ظهور طبقهای قدرتمند و اثرگذار به نام بازرگانان تبریزی شد.
سفر به فراسوی مرزها
آشنایی با دنیای جدید این بازرگانان،برای توسعه تجارت، سفرهای پرشماری به قفقاز، استانبول و حتی شهرهای اروپایی داشتند. این سفرها، تنها برای خرید و فروش کالا نبود؛ آنان با فرهنگ، مدیریت و شیوههای حکمرانی در کشورهای دیگر آشنا میشدند. بسیاری از این تجار، فرزندان خود را برای تحصیل علم و تجارت به این سرزمینها میفرستادند. این نسل جدید، که هم فرهنگ ایرانی و هم دانش روز جهان را میشناختند، به نخستین روشنفکران و نوگرایان ایران تبدیل شدند.
یک پرسش تاریخی
این سفرها، بازرگانان و بازرگان زادگان ناخودآگاه آنان را به مقایسه واداشت. آنان در پی پاسخ به پرسش همیشگی و تاریخی عباس میرزا — ولیعهد اصلاحطلب قاجار — افتادند که از ژوبر، دیپلمات فرانسوی پرسیده بود: «این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه چیز است؟»
از اندیشه تا قلم
زایش روشنفکری نسل جدید بازرگانزادگان، پاسخ این سوال را نه در شمشیر، که در قلم جستجو کردند. آنان دریافتند که راز ترقی، در قانون، آزادی و نظام سیاسی جدید است. افرادی مانند:
· میرزا فتحعلی آخوندزاده با نمایشنامههای انتقادیاش
· زینالعابدین مراغهای با کتاب تاثیرگذار «سیاحتنامه ابراهیمبیگ»
· عبدالرحیم طالباف تبریزی با کتاب «احمد»
این اندیشهها را به رشته تحریر درآوردند و برای مردم ایران فرستادند. آنان به این نتیجه رسیده بودند که ریشه تمام مشکلات، نظام استبدادی است و تنها راه نجات، ایجاد حکومت قانون است.
اتحاد برای تغییر: تولد یک جنبش
این اندیشههای نو، به تدریج از محافل روشنفکری به جامعه سرایت کرد. بازرگانان ثروتمند از ایدههای مشروطه حمایت مالی کردند. روشنفکران آن را تئوریزه کردند و برخی از روحانیون ترقیخواه — که درد مردم را میفهمیدند — با تفسیرهای دینی خود، به این جنبش مشروعیت بخشیدند. اینگونه بود که تلاقی شگفتانگیزی بین روحانیت، بازرگانان، روشنفکران و توده مردم شکل گرفت.
پرسش برای فردا: معماری یک انقلاب اما مدیریت این اتحاد بزرگ و تبدیل آن به یک جنبش سازمانیافته، نیاز به سازوکار و نهادهایی داشت. چه کسی یا چه کسانی و با چه قدرتی این تلاقی بزرگ را هماهنگ و رهبری میکرد؟ پاسخ این پرسش را در شماره آینده و در بررسی نهاد انقلابی و بینظیر « مرکز غیبی تبریز» جستجو خواهیم کرد.
علی آقایاری؛ پژوهشگر و محقق تاریخ مشروطه


















