مساوات _ احد نقششور: نمایش «اجل مئیدانی» که از هشتم مهرماه به کارگردانی محمدرضا چرخی، روزنامهنگار و بازیگر باسابقه تبریزی و نویسندگی داوود باقری روی صحنه رفته است، بیتردید اثری نمادین در ستایش «قوپوز» و سلوک معنوی هنر و سنت عاشیقی آذربایجان به شمار میرود؛ نمایشی که با وجود آنکه نخستین تجربه کارگردانی چرخی محسوب میشود، توانسته است تا حد قابل قبولی مخاطبان عام و حرفهای را با مفاهیم و نمادهای نهفته در اثر درگیر کند.
این نمایش که برشی با روایتی متفاوت از اثر پیشتر اجراشده «عاشیق واله و زرنیگار» است، تلاشی برای بازخوانی اصالت و حرمت «قوپوز» بهعنوان یکی از کهنترین سازهای سنتی و نمادهای هویت آذربایجانی و نیز بازشناسی رسم، سلوک و فرهنگ اصیل عاشیقی به شمار میرود.
چرخی در این اثر میکوشد با تمرکز بر جایگاه معنوی و هنری قوپوز، تصویری عینیتر از شأن و منزلت این ساز در فرهنگ آذربایجان ارائه دهد و همزمان، به بازخوانی و بازتعریف مضامین اخلاقی، انسانی، اجتماعی و حتی دینی برخاسته از فرهنگ عاشیقی و سنت معرفتی عاشیقها در بستر زندگی مردم آذربایجان در حدود ۳۰۰ سال پیش بپردازد؛ روایتی که در نهایت، میخواهد الگویی معنادار و پیامی متناسب با نیازهای مخاطب امروز نیز پیش روی تماشاگر قرار دهد.
اصالت “عشق”؛ تا نجابت “عاشیقی”
جایجای نمایش «اجل مئیدانی» سرشار از حرکت و تلاقی همزمان مفهوم «عشق» با رسم و سلوک «عاشیقی» است؛ سلوکی که از آغاز تا پایان و تا واپسین پرده نمایش، هم بر برتری و اصالت «عشق واقعی» بر «ادعای عاشقی» صحه میگذارد و هم، در لایههای زیرین روایت، به تبیین سلوک معنوی و معرفتی عاشیقی میپردازد.
نویسنده اثر و کارگردان نمایش، با ایجاد فضایی پارادوکسیکال میان عشق واقعی و سلوک عاشیقی و نیز ترسیم تقابل خیر و شر، عشق خودخواهانه و سادیستی «زرنیگار» را در برابر عشق ناب و وفادارانه «عاشیق واله» قرار میدهند تا ضمن تبیین تمایز این دو نگرش به عشق، جلوهای از عشق سهگانه واله به نامزدش «صنم»، ساز قوپوز و شاگرد دیرینهاش «عاشیق صمد» را به تصویر بکشند؛ شاگردی که به همراه پدرش در بند زرنیگار گرفتار شده است.
روایت عشق در نمایش «اجل مئیدانی» با ایثار و اعتماد «صنم»، وفاداری «واله»، تحول «زرنیگار»، تنبه «صمد» و چشمپوشی «چوپان» از عشق خود به زرنیگار به سرانجام میرسد؛ پایانی که در آن، عزت و حرمت جاودانه سلوک عاشیقی و اصالت و شأن قوپوز، بهعنوان سازی الهامبخش، معنوی، هدایتگر و برخوردار از حرمتی ویژه، برجسته میشود.
بدینسان، نمایش در پایان بر این حقیقت تأکید میکند که عشق، تنها با ادعا معنا نمییابد، بلکه در ایثار، وفاداری، گذشت و تعالی روحی تجلی پیدا میکند؛ تا عشق همچنان عشق بماند و عاشیقی، رسم فتوت، معرفت و بزرگواری باشد!
نقطه قوتی به نام “زبان نمایش”
فارغ از برخی ضعف ها و ایرادات شکلی و ساختاری نمایش اجل میدانی، از منظر کلامی و زبان اثر، می توان گفت که این نمایش در ایجاد ارتباط و پیوند کلامی میان مخاطب امروزی با واقعه ای که بیش از ۳۰۰ سال پیش رخ داده، موفق بوده است.
زبان نمایشنامه و دیالوگهای ایفا شده توسط بازیگران، بیش از هر نمایش و اثر دیگر ترکی این سالها، به زبان ترکی اصیل آذربایجانی نزدیکتر بود و مخاطب به راحتی می توانست جدای از فهم و درک واژگانی و مفهومی دیالوگ ها و گفتوگوها، به یک هم ذاتپنداری ملموس و عینی میان خود و زمان رخداد واقعه و نمایش برسد.
هرچند در بخشهایی از دیالوگها و زبان اثر، که احتمالا از سر جبر و ناگزیری بوده، برخی واژگان و کلمات نامانوس با زبان اصیل ترکی آذربایجانی از زبان ترکی استانبولی به استخدام درآمده بود که البته نمی تواند ماهیت و کلیت زبان فاخر اثر را به حاشیه ببرد.

از راوی “عاشیق” به موغام “عطاپور”
یکی دیگر از نقاط قوت و شاخصههای برجسته نمایش «اجل مئیدانی»، قدرت، صلابت و وزانت موسیقی اصیل آذربایجانی است؛ موسیقیای که با روایت دلنشین و نوازندگی فاخر عاشیق «عیسی درخشانی» از آغاز تا پایان نمایش جاری میشود و سرانجام با اجرای زیبای یکی از آثار شاخص موغام به همت استاد «ناصر عطاپور»، هنرمند برجسته آذربایجان و تبریز، به فرجام میرسد.
اولویتبخشی به موسیقی آذربایجانی با محوریت «قوپوز» و تکیه بر دو ستون اصلی موسیقی عاشیقی و موغام آذربایجان، از مهمترین وجوه قدرت موسیقایی این اثر نمایشی به شمار میرود؛ طراحی و ترکیبی هنرمندانه که در کلیت نمایشی با موضوعات چندوجهی هنر و صنعت عاشیقی، عشق و سلوک عاشیقی، جایگاهی شاخص دارد و به یکی از نقاط قوت اثر تبدیل شده است.
آغاز، تداوم، اوج و فرجام نمایش «اجل مئیدانی»، فارغ از فراز و فرودهای نمایشی، روایی و موسیقایی آن، با ساز، عاشیق، موغام و ارجاع مداوم به اصالت و شأن این مؤلفههای فرهنگی طراحی و بر صحنه جان گرفته است. این نمایش میکوشد در میدان پرمخاطره «رسیدن یا نرسیدن».
وجوه شیطانی و رحمانی وجود آدمی، بلوغ و ناپختگی شخصیتها، خصال رذیله و حسنه انسانی و نیز صداقت و وفاداری مدعیان عشق، عاشقی و سلوک عاشیقی را به محک آزمون بگذارد؛ مسیری که در نهایت، به فروافتادن نقابها و کنار رفتن پردهها از چهره مدعیان میانجامد.
در این میان، موسیقی صرفاً عنصری مکمل برای پیشبرد روایت نیست، بلکه خود به زبانی مستقل برای بازنمایی کشمکشهای درونی شخصیتها، آشکارسازی حقیقت و بازخوانی ارزشهای فرهنگی و معنوی عاشیقی تبدیل میشود؛ زبانی که در آن، قوپوز و موغام نهفقط صدای صحنه، بلکه حامل روح و جان روایتاند.


















