مساوات – علی آقایاری: در روزهای اخیر، اظهارات آقای دکتر سعید لیلاز درباره کریمخان زند و توصیف او با تعابیری چون «لر بیسواد» و «دائمالخمر» واکنشهای گستردهای در فضای مجازی و محافل تاریخی برانگیخته است. بخشی از این واکنشها معطوف به ادعاهای تاریخی مطرحشده و بخشی دیگر ناظر به لحن و ادبیات قومیتی این اظهارات بوده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که یک نقد تاریخی معتبر بر چه پایههایی استوار است و مرز میان تحلیل علمی، تفسیر شخصی و توهین کجاست.
متن پیشرو، با پرهیز از هیاهوی رسانهای و با تکیه بر منابع تاریخی و پژوهشهای دانشگاهی، به بررسی دقیق محورهای اصلی این مناقشه میپردازد: ادعای بیسوادی کریمخان، بحث مصرف شراب و اطلاق «دائمالخمر» به او و همچنین مناقشه بر سر لقب «وکیلالرعایا». نویسنده در پایان، با طرح یک پرسش روششناختی مهم، بر ضرورت بهکارگیری معیارهای یکسان در نقد همه دورههای تاریخ ایران از زندیه تا قاجار تأکید میکند و نشان میدهد که تاریخنگاری منصفانه، نه تطهیر مطلق است و نه تقبیح یکسویه. این نوشتار میکوشد چارچوبی مستند و محترمانه برای گفتوگو درباره یکی از مهمترین مقاطع تاریخ ایران فراهم کند.
بحث پیشآمده درباره اظهارات جناب آقای دکتر لیلاز و واکنشهای صورتگرفته، فرصتی مغتنم برای تأملی دوباره و عالمانه در باب یکی از مهمترین مقاطع تاریخ ایران فراهم کرده است. بیشک، نقد تاریخی باید بر پایه شواهد، اسناد و تحلیل بیطرفانه استوار باشد، نه بر پایه اظهارات کلی و غیرمستند. در ادامه، با تکیه بر منابع تاریخی، به بررسی برخی از محورهای اصلی این بحث میپردازم.
۱. بحث درباره «بیسوادی» کریمخان زند
یکی از محورهای اصلی اظهارات آقای لیلاز، «بیسواد» خواندن کریمخان است. در بررسی این موضوع، نخست باید میان بیسوادی مطلق و فقدان سواد رسمی تفکیک قائل شد.
منابع تاریخی، از جمله تاریخ ایران سر جان مالکوم، تصریح میکنند که کریمخان «هیچگونه آموزشی ندیده بود» و حتی «نمیتوانست بنویسد». این موضوع در برخی سفرنامهها نیز بازتاب یافته و گفته شده که او خواندن و نوشتن نمیدانست. بنابراین، این بخش از اظهارات آقای لیلاز، به خودی خود، بیپایه نیست و در منابع تاریخی ریشه دارد.
با این حال، تقلیل کریمخان به «بیسوادی» بهعنوان یک ویژگی تحقیرآمیز، خوانشی ناقص و غیرعلمی از شخصیت و کارکرد اوست. چرا که:
· هوشمندی و تدبیر: کریمخان بهرغم فقدان سواد، مردی هوشمند و با تدبیر بود و توانست در شرایط آشفتگی پس از نادرشاه، کشور را یکپارچه کند و امنیت را برقرار سازد.
· حمایت از فرهنگ و هنر: او صنعتگران و هنرمندان را تشویق میکرد و تحت حمایت خود قرار میداد.
· آبادانی و رفاه: کریمخان به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و در دوران او، دورهای از ثبات و دادگری رقم خورد.
بنابراین، اگرچه کریمخان سواد رسمی نداشت، اما بیسوادی به معنای نادانی و عدم کفایت در حکمرانی نبود. تاریخ او را بهعنوان فرمانروایی عادل و مدبر به یاد میآورد.
۲. بحث درباره «دائمالخمر» بودن کریمخان
دومین محور اظهارات آقای لیلاز، «دائمالخمر» خواندن کریمخان است. در این باره نیز باید میان مصرف شراب و دائمالخمر بودن تفاوت قائل شد.
برخی منابع، از جمله گزارشهای کارملیتها، به نوشیدن بیش از اندازه شراب توسط کریمخان اشاره کردهاند. همچنین، رستمالحکما از شرب خمر توسط کریمخان سخن گفته است. بنابراین، مصرف شراب توسط او در برخی منابع تأیید شده است.
با این حال، اطلاق دائمالخمر به او، تعبیری مبالغهآمیز و غیرعلمی است، زیرا:
· میزان مصرف بهطور قطعی معلوم نیست: همانطور که در تحلیلهای تاریخی اشاره شده، میزان مصرف او به طور قطعی معلوم نیست و این ادعا جنبه پژوهشی ندارد.
· زمینههای سیاسی و اجتماعی: مصرف شراب در دربارهای آن دوران، از جمله در دوره صفویه و افشاریه، امری رایج بود. بنابراین، تقلیل کریمخان به این ویژگی، بدون توجه به بافت تاریخی، ناعادلانه است.
· تساهل و مدارا: کریمخان بهدلیل سیاست مدارا با پیروان ادیان دیگر چون مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان شناخته شده بود. این ویژگیها نشاندهنده شخصیتی پیچیدهتر از یک دائمالخمر ساده است.
۳. بحث درباره لقب «وکیلالرعایا» و منشأ آن
در واکنشها به اظهارات آقای لیلاز، برخی دوستان به لقب وکیلالرعایای کریمخان اشاره کرده و آن را سندی بر بزرگی او دانستهاند. در این باره، نکتهای دقیق وجود دارد که ذکر آن ضروری است:
· لقب «وکیلالرعایا» در منابع همعصر کریمخان بازتابی ندارد.
· لقب رسمی او «وکیلالدوله» بود: کریمخان خود را «وکیلالدوله» (وکیل دولت) شاه اسماعیل سوم صفوی میدانست و از این طریق، مشروعیت حکومت خود را به خاندان صفوی پیوند میزد.
· «وکیلالرعایا» لقبی متأخر است: نخستین بار کوهمره در ذیل «مجملالتواریخ» که نگارش آن متأخر از زمانه کریمخان است از این لقب استفاده کرده است. برخی پژوهشگران معتقدند این لقب بعدها و بهدلیل علاقه به کریمخان و برای نشان دادن رابطه او با مردم، رواج یافته است.
بنابراین، استناد به «وکیلالرعایا» بهعنوان لقبی که کریمخان به صراحت خود را با آن نامگذاری کرده، از نظر تاریخی دقیق نیست. این لقب، گرچه در حافظه جمعی و ادبیات تاریخنگاری متأخر جایگاه ویژهای دارد، اما در اسناد همعصر او بازتابی ندارد.
سخن پایانی: آیا نقد قاجار و زندیه و دیگر حکومت ها باید یکسان باشد؟
در پایان، نکتهای را طرح میکنم که بهنظر من هسته اصلی بحث است. دوستان گرامی که از اظهارات آقای لیلاز درباره کریمخان زند بهشدت ناراحت شدهاید و آن را محکوم میکنید، چرا وقتی بحث به پادشاهان قاجار میرسد، همان شیوه نقد را به کار میگیرید؟
آقا محمدخان قاجار، بهعنوان بنیانگذار این سلسله، در منابع تاریخی با ویژگیهایی چون سیاستی خشن و سخت، سفاک و کینهجو و نبش قبر کریمخان و بیرون آوردن استخوانهای او توصیف شده است. فتحعلیشاه قاجار نیز استبداد مطلق و بیکفایتی در برابر روسها و گریه بر سر غرامت جنگ توصیف شده است.
محمدشاه قاجار به بیکفایتی و ضعف در ملکداری متهم شده است. مظفرالدین شاه به شاه بیمار عنوان شده و احمدشاه قاجار نیز ضعیفترین پادشاهان تاریخ ایران و فاقد اراده و درایت سیاسی خوانده شده است.
اگر ما معتقدیم که نقد تاریخی باید مبتنی بر شواهد، منصفانه و بدون تعصب باشد، این اصل باید برای همه دورهها و همه شخصیتها صادق باشد. اگر تقلیل کریمخان زند به بیسواد و دائمالخمر نادرست و غیرعلمی است، همانگونه تقلیل آقا محمدخان به سفاک و یا احمدشاه به بیاراده بدون توجه به بافت تاریخی و شرایط پیچیده زمانه، نیز نادرست است. تاریخنگاری منصفانه، نه تطهیر مطلق است و نه تقبیح یکسویه.
بنابراین، از همه دوستان گرامی درخواست میکنم که معیارهای یکسان را برای نقد همه دورهها به کار گیرند. اگر نقد آقای لیلاز بر کریمخان را رد میکنید، همان دقت و انصاف را در نقد پادشاهان قاجار نیز به کار ببندید. تنها در این صورت است که میتوانیم به درکی واقعبینانه و علمی از تاریخ ایران دست یابیم.
علی آقایاری؛ پژوهشگر و محقق تاریخ مشروطه



















