مساوات – علی آقایاری: در نوشتار پیشین پرسیدیم: توده مردم در عصر مشروطه، که دسترسی چندانی به کتاب و روزنامه نداشتند، چگونه بیدار شدند؟ پاسخ این پرسش را باید در جایی جستجو کرد که صدای سخن از آن برمیخاست: در منبرها و محافلی که واعظان، پیام آوران بیداری بودند.
▪️از “رعیت” تا “مردم”
در دوران پیشامشروطه، آنچه امروز به عنوان «مردم» میشناسیم، در جایگاه «رعیت» قرار داشت. گذر از رعیت به مردم، نیازمند بیداری بود و این بیداری، توسط کسانی رقم خورد که بیشترین ارتباط را با خود توده مردم داشتند: واعظان و سخنوران.
به گفته تاریخنگارانی چون کسروی، سهم اصلی در این بیدارسازی برعهده سخنوران بود. این واعظان، اگرچه غالباً لباس روحانیت بر تن داشتند، اما از بطن همین توده برخاسته بودند و دردها و رنجهای آنان را به خوبی درک میکردند.
▪️سخنوری؛ سلاح انقلاب در تبریز
در روزگار مشروطه در تبریز جمعی از واعظان پرشور و بااخلاص بودند که با سخنان آتشین خود، تودههای مردم را به جنبش در میآوردند. قدرت جادویی کلام این افراد بود که به رعیت، هویت تازهای به نام «مردم» میبخشید.
این واعظان به دو دسته کلی تقسیم میشدند:
– نویسندگان: کسانی مانند سیدحسن شریفزاده، سیدحسن تقیزاده و سعید سلماسی و دیگران که با قلم خود، آتش بر خرمن استبداد میزدند.
– سخنوران: افرادی که بر منبر میرفتند و با بیانی رسا، خواستههای مردم را فریاد میزدند. آنان از بیدادگری درباریان، کمبود نان و گرانی گوشت سخن میگفتند و به مردم نوید میدادند که «چون مشروطه شود، اینها همه از میان برود.»
▪️چهرههای ماندگار منبر
براساس اسناد تاریخی، حدود ۲۴ واعظ در تبریز مشغول کار بیدارسازی بودند. نامهایی مانند شیخ سلیم، میرزا غفارخان زنوزی، میرهاشم دوهچی، میرزا حسین واعظ و میرزا جواد ناصحزاده (ناطق)، علی ویجویه، شیخ علی اصغر لیلاوایی، میرزا اسماعیل نوبری، حاج محمدباقر ویجویه ای و دیگران از جمله این واعظان بودند. این افراد، با زبانی شیرین و گاه با لهجهای خودمانی و روستایی، مفاهیم پیچیده مشروطه را برای عوام مردم قابل درک میکردند.
پرسش بعدی: منبع فکری واعظان چه بود؟ اما این روحانیون و واعظان که خود از میان توده برخاسته بودند،چگونه با اندیشه مشروطه آشنا شدند؟ آبشخور فکری آنان چه بود؟
مهدی ملکزاده در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» به این پرسش پاسخ میدهد و نکتهای مهم را خاطرنشان میسازد: «برخلاف تهران که روحانیون بزرگ، سرسلسله جنبان مشروطه بودند، در تبریز، آزادیخواهان، تجار، روشنفکران و معممین [روحانیون] بودند که نهضت مشروطه را رهبری میکردند. همانها بودند که روحانیون بزرگ و مجتهدان سترگ را وادار نمودند تا با مردم همصدا شوند.»
این تحلیل نشان میدهد که مشروطه در آذربایجان، حاصل همکاری سه گروه بود:
۱. مغز مشروطه: روشنفکران و بازرگانان
۲. زبان مشروطه: روحانیون و واعظان
۳. بازوان مشروطه: توده مردم
واعظان، حلقه واسط بین فکر و عمل بودند. آنان اندیشه را از روشنفکران گرفته و با زبان خود، آن را به جان توده مردم میریختند. همکاری این سه قشر، تبریز را به پیشگام نوخواهی و مشروطهطلبی در ایران تبدیل کرد.
در نوشتار بعدی به این پرسش کلیدی خواهیم پرداخت: مغز متفکر مشروطه تبریز چه کسانی بودند و آنان چگونه اندیشه نوخواهی را تولید و ترویج میکردند؟
***
پینوشت تاریخی: سالها پیش از انقلاب مشروطه، تبریز شاهد واعظی روشنفکر به نام میرزا محمدعلی ملقب به ملاعزیز بود. او که مدتها در استانبول، باکو و اسکندریه اقامت داشت، سخنان و ایده های تازهای را با خود آورده بود. شور و اشتیاق در کلام او چنان بود که مستمعینش را از این منبر به آن منبر میکشاند. جالب آنکه او بود که برای نخستین بار واژه «ملت» را بر سر زبانها انداخت؛ واژهای که بعدها در گفتمان سیاسی ایران رایج شد.
علی آقایاری، پژوهشگر و محقق تاریخ مشروطه


















