مساوات – علی آقایاری: جنبش مشروطه ایران، هرگز یک شبه متولد نشد. این انفجار سیاسی، حاصل سالها فریاد خفهشده در برابر استبداد، قحطی، قراردادهای استعماری، و خفقان دربار قاجار بود. اما آنچه در تابستان سال ۱۲۸۵ خورشیدی در تهران و تبریز رخ داد، نقطه پایانی بر یک دهه مقاومت مدنی و نقطه آغازی بر یک عصر جدید بود. در پس این تحول بزرگ، تبریز نقشی کلیدی ایفا کرد، شهری که نه تنها ولیعهدنشین بود، بلکه هسته سخت انقلاب و پناهگاه مخفی مشروطهخواهان در آن شکل گرفت. در ادامه، نگاهی به ماجرای گامبهگام این پیروزی تاریخی خواهیم داشت.
پیش از آنکه صدای اعتراض در خیابانهای تهران طنینانداز شود، زمینههای آن در دهههای ۱۱۸۳ الی ۱۲۰۶ ه.ش موقع جنگ های ایران و روس و سوال عباس میرزا از ژوبر فرانسوی که دلیل عقب ماندگی ما و پیشرفت شما در چیست؟ فراهم شده بود. در ادامه اعتراض موفقیتآمیز به قرارداد تنباکو در ۱۲۷۰ و ۱۲۸۰ ه.ش که برای اولین بار ثابت کرد یک نهضت مردمی میتواند قدرت شاه و بیگانگان را به زانو درآورد، قتل ناصرالدینشاه توسط میرزا رضا کرمانی، و قحطیهای ویرانگر سالهای ۱۲۸۲، نارضایتی را به اوج رساند. از سوی دیگر، آشنایی ایرانیان تحصیلکرده با مدرنیته و اخبار پیشرفت در اروپا و عثمانی، ذهنیت قانونگرایی را در جامعه نهادینه کرد.
اما در این میان، تبریز جایگاه ویژهای داشت. این شهر نه فقط مقر ولیعهد، محمدعلیمیرزا بود، بلکه به دلیل روحیه ظلمستیزی و نفوذ تشکیلات مدنیاش، به کانون اصلی جنبش بدل شد. انجمن ایالتی آذربایجان با گرد هم آوردن روحانیون، روشنفکران، بازاریان و ادیبان، اصناف و کسبه ساختاری منسجم خلق کرد. اما در پشت این جبهه علنی، یک مرکز غیبی و سازمانیافته وجود داشت که نبض انقلاب را در دست داشت.
اما روایت متعارف، مشروطه را به نام ستارخان و باقرخان میشناسد؛ اما این دو قهرمان، تنها نوک کوه بودند. در اعماق این جنبش، بازاریان روشنفکر، سرمایهگذاران مخفی و واعظان تأثیرگذاری حضور داشتند که نقششان کمتر دیده شده است:
* علی مسیو، تاجری مسلط به زبان های فارسی، عربی و فرانسه که با سفرهایش به اروپا و قفقاز، ایدههای آزادیخواهانه را به تبریز آورد و مخارج مبارزات را تأمین کرد. او تا پای جان ایستاد و سه پسرش نیز در این راه کشته شدند.
* مهدی کوزهکنانی (ابوالمله)، پدر ملت مشروطه که خانه تاریخیاش (موزه مشروطه امروز) مقر اصلی تشکیل جلسات انجمن ایالتی بود.
* حاج رسول صدقیانی و علی دواجی، سرمایهگذاران و بانیانی که هستههای اولیه مرکز غیبی و مجاهدان تبریز را پدید آوردند.
در کنار این هسته سخت، یک لایه نرمافزاری قدرتمند یعنی واعظان و روحانیونی چون میرزا حسین واعظ، میرزا جواد ناطق و شیخ سلیم قرار داشتند که با جایگاه منبر، مفاهیم مدرن قانون و آزادی را در قالب دین برای تودهها تبیین میکردند. این شبکه، یک تشکیلات تمامعیار را برای چالش با دربار ایجاد کرده بود.

سه موج خروشان؛ از مهاجرت صغری تا تحصن در سفارت انگلیس
مقاومت مردم تهران در سال ۱۲۸۵، در سه موج عظیم به ثمر نشست:
۱. موج اول، مهاجرت صغری: در اردیبهشت ۱۲۸۴، به دلیل سیاستهای مالی و گمرکی مستشار بلژیکی یعنی مسیو نوز، جمعی از علما در حرم شاهعبدالعظیم متحصن شدند. گرچه شاه وعدههایی داد، اما شکست این وعدهها، خشم را عمیقتر کرد.
۲. موج دوم، مهاجرت کبری: در تیرماه ۱۲۸۵، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی معروف به سیدین، به همراه جمعی از علما، تهران را ترک کرده و در حرم حضرت معصومه (س) در قم متحصن شدند. تهدید آنها برای رفتن به عتبات عالیات، ضربهای مرگبار به مشروعیت قاجار میزد. در همین لحظه، ورود تبریز به میدان و تلگرافهای پیدرپی علمای آن شهر به شاه، کار را برای دربار سخت کرد.
۳. موج سوم، تحصن در سفارت بریتانیا: همزمان با مهاجرت علمای قم، بیش از ۱۴ هزار نفر از مردم تهران در باغ سفارت انگلیس تحصن کردند.
فشار همزمان این سه جبهه، تنفس را بر صدراعظم مستبد، عینالدوله تنگ کرد و او مجبور به استعفا شد. انگلیسیها نیز به دلیل تهدید منافعشان، از دولت ایران خواستند که هرچه زودتر به مطالبات پاسخ دهد.
در این میان، نگاهها به تبریز دوخته شده بود. محمدعلیمیرزا، ولیعهد وقت، اگرچه ظاهراً از مشروطهخواهان حمایت میکرد، اما محاسبات پنهانی داشت. او که از عینالدوله کینهای به دل داشت، با دعوت از علمای تبریز و راهیکردن آنها به تلگرافخانه، زنجیرهای از نامهها را به راه انداخت.
تلگراف اول از سوی علمای تبریز به شاه فرستاده شد؛ سپس خود محمدعلیمیرزا در تاریخ ۷ جمادیالثانی ۱۳۲۴ قمری / ۶ مرداد ۱۲۸۵ با زبانی چرب و ملتمسانه به پدرش نوشت و با یادآوری این که رعایا فرزندان شاه هستند و تهدید نفوذ خارجی، عملاً شاه را به عقبنشینی واداشت. در مقابل، مظفرالدینشاه که از اوضاع واقعی تهران بیخبر بود، پس از اطلاع از ابعاد بحران، چاره را در تسلیم دید. او دستور داد تا مشیرالدوله، وزیر خارجه، به قم برود و علمای معترض را محترمانه بازگرداند.
سرانجام در روز یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ (۱۴ جمادیالثانی ۱۳۲۴ قمری) و همزمان با سالروز تولد مظفرالدینشاه، فرمان تاریخی تشکیل مجلس شورای ملی صادر شد. در این فرمان، شاه پذیرفت که برای رفاه و امنیت مردم، اصلاحات را به مرحله اجرا بگذارد و مجلس شورای ملی از منتخبین طبقات مختلف شاهزادگان، علما، اعیان، تجار و اصناف در دارالخلافه تشکیل شود.
مردم تهران که ماهها در بحران و ناامیدی به سر میبردند، جشن تولد پادشاه را به فال نیک گرفتند. درب سفارتها با بیرقهای شیر و خورشید آراسته و چراغانی باشکوهی در سراسر شهر به پا شد؛ حتی زنان نیز در این شور و شعف ملی شرکت کردند.
اما این پیروزی دوام چندانی نیاورد. تنها ده روز پس از امضای فرمان، مظفرالدینشاه از دنیا رفت و محمدعلیمیرزا برای تاجگذاری راهی تهران شد. با رسیدن او به پایتخت، ورقی تازه در تاریخ ایران خورد. محمدعلیشاه که مخالف محدود شدن اختیاراتش و تفکیک قوا بود، در دوم تیرماه ۱۲۸۷ با کمک کلنل لیاخوف روسی، مجلس را به توپ بست، مشروطهخواهان را دستگیر و شکنجه کرد و دوران تاریک استبداد صغیر آغاز شد.
درست در همین لحظه، تبریز بار دیگر نقش تاریخی خود را ایفا کرد. در حالی که مشروطه از بیشتر شهرها رخت بربسته بود، تبریز به مدت ۱۱ ماه جانانه مقاومت کرد؛ مقاومتی که انگیزه و امید را به دیگر نقاط کشور بازگرداند. در این نبرد خونین، مجاهدان قفقازی، ارمنی وگرجی نیز در کنار تبریزیها جنگیدند.
روایت تاریخ از اعتراض خیابانی به امضای یک فرمان، نشان داد که مشروطه محصول یک مبارزه پیچیده، چندلایه و خونین بود. تبریز در این میان، نه تنها یک شهر معترض، که یک سازمان تمامعیار بود؛ با هستههای مخفی، واعظان نفوذی و سرمایههایی که برای آزادی به میدان آمدند.
مشروطه، به ما آموخت که قانونگریزی و استبداد، سرانجام تلخی دارد؛ و مشارکت مدنی، اگرچه دشوار، اما تنها راه تغییر پایدار است. با این حال، تاریخ مشروطه سؤالی بزرگ بر جای میگذارد: چرا این جنبش عظیم، با وجود جانفشانیهای بسیار، در نهایت به سرانجامی که می خواست، نرسید؟
پاسخ را باید در نفوذ قدرتهای خارجی روس و انگلیس، اختلافات داخلی مشروطهخواهان، و عدم شکلگیری نهادهای مردمی پایدار جستجو کرد.
علی آقایاری، پژوهشگر و محقق تاریخ مشروطه



















